به دنبال حقیقتی فراموش شده می گردم...

یا صاحب الزمان (عج) توکه یک گوشه چشمت غم عالم ببرد حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد

تلویزیون آنلاین

برای دیدن تلویزیون با سرعت بالا اینجا کلیک کنید



[ شنبه 1393/10/27 ] [ 09:06 قبل از ظهر ] [ محمود ذوالفقارزاده ] [ نظرات() ]

معمای خیلی جالب + دانلود

برای دانلود معمای قورباغه ها اینجا کلیک کنید



[ چهارشنبه 1394/01/19 ] [ 07:18 بعد از ظهر ] [ محمود ذوالفقارزاده ] [ نظرات() ]

گفتگوی خدا با بنده

خدا : بنده ی من ، نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
بنده : خدایا! خسته ام! نمی توانم.
خدا : بنده ی من ، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده : خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم
خدا : بنده ی من ، قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
بنده : خدایا سه رکعت زیاد است
خدا : بنده ی من ، فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده
خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟
خدا : بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله!
بنده : خدایا! من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!
خدا : بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
بنده : خدایا هوا سرد است! نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم
خدا : بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد ...
خدا : ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه:
خداوندا دوباره او را بیدار کردیم ، اما باز خوابید
خدا : ملائکه
ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست!
ملائکه : پروردگارا ! باز هم بیدار نمی شود !
خدا : اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد
ملائکه: خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟
خدا : او جز من کسی را ندارد شاید توبه کرد




[ یکشنبه 1393/10/14 ] [ 09:42 قبل از ظهر ] [ محمود ذوالفقارزاده ] [ نظرات() ]

خوشبختی در کجاست؟

از خدا پرسید: خوشبختی را کجا می‌توان یافت؟
خدا گفت: آن را در خواسته‌هایت جستجو کن و از من بخواه تا به تو بدهم.
با خود فکر کرد و فکر کرد: اگر خانه‌ای بزرگ داشتم بی‌گمان خوشبخت بودم.
خداوند به او داد.
اگر پول فراوان داشتم یقیناً خوشبخت‌ترین مردم بودم.
خداوند به او داد.
اگر... اگر... و اگر...
اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود.
از خدا پرسید: حالا همه چیز دارم اما باز هم خوشبختی را نیافتم.
خداوند گفت: باز هم بخواه.
گفت: چه بخواهم؟ هر آنچه را که هست دارم.
خدا گفت: بخواه که دوست بداری، بخواه که دیگران را کمک کنی، بخواه که هر چه را داری با مردم قسمت کنی.
او دوست داشت و کمک کرد و در کمال تعجب دید لبخندی را که بر لبها می‌نشیند و نگاه‌های سرشار از سپاس را که به او لذت می‌بخشد.
رو به آسمان کرد و گفت: خدایا خوشبختی اینجاست؛ در نگاه و لبخند دیگران.




[ یکشنبه 1393/10/14 ] [ 09:10 قبل از ظهر ] [ محمود ذوالفقارزاده ] [ نظرات() ]

گفتگو با خدا



گفتم: سلام !

گفتی: سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحیمٍ
بر آنها سلام (و درود الهى) است. این سخنى است از سوى پروردگارى مهربان‏ 58/(یس)
گفتم: خسته‌ام
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53)
گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24)
گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16)
گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی
گفتی: فاذکرونی اذکرکم
منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)
گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63)
گفتم: تو بزرگی و نزدیکی بهت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109)
گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک...
یه اشاره‌ کنی تمومه ها!
گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)
گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143)
گفتم: دلم گرفته
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
(مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58)
گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله
گفتی: ان الله یحب المتوکلین
خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159)
گفتم: خیلی چاکریم!
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11)
گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم! چطوری میتونم بهت برسم آخه!
گفتی: وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی‏ وَ لْیُؤْمِنُوا بی‏ لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ
و هنگامى كه بندگان من، از تو درباره من سؤال كنند، (بگو:) من نزدیكم! دعاى دعا كننده را، به هنگامى كه مرا می‏خواند، پاسخ مى‏گویم! پس باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند (و به مقصد برسند! )186/بقره
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵)
گفتم: این هم توفیق می‌خواد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲)
گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
پس از خدا بخواهید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰)
گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴)
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
(ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳)
گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳)
گفتم: باشه، قبول! تو همه گناهان منو میبخشی. اما گناهان من انقدر زیادن که ...
گفتی: قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ
بگو: «اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده ‏اید! از رحمت خداوند نومید نشوید كه خدا همه گناهان را مى ‏آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است. (53/زمر)
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵)
گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم!
آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم!  ...  توبه می‌کنم خدایا ...
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲)
گفتم: بعد از اینکه توبه کردم باید چه کرد؟
گفتی: فَمَنِ اتَّقى‏ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ
كسانى كه پرهیزگارى پیشه كنند و عمل صالح انجام دهند (و در اصلاح خویش و دیگران بكوشند)، نه ترسى بر آنهاست و نه غمناك مى شوند. (اعراف/35)
گفتم: حالا که مرا پذیرفتی،مرا تنها نگذار!
گفتی: إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا وَ الَّذینَ هُمْ مُحْسِنُونَ
خداوند با كسانى است كه تقوا پیشه كرده ‏اند، و نیكوكارند. (128/نحل)
ناخواسته گفتم: الهی و ربی، من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده
خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶)
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)



[ یکشنبه 1393/10/14 ] [ 09:05 قبل از ظهر ] [ محمود ذوالفقارزاده ] [ نظرات() ]

صدای پای خدا را شنیده ای!!!

دخترك بیچاره خیلی حالش بد بود از بس كه گریه كرده بود داشت جون می داد ... حرفای اطرافیانش عجیب تر از حالش بود واقعا برام عجیب بود ...
-
ببین دختره چه جوری می خواد خود شیرینی كنه برای مسئول فرهنگی ...!
-
ای بابا هركی ركسانارو نشناسه فكر می كنه عاشق خداست و آخر مذهبه ... و چند صدای نیش خند كه مثل پتك خورد تو سرم.
برام عجیب بود كه یه نفر حالش اینقدر بد باشه یه عده هم دورش جمع بشن و این طوری صحبت كنم خودمونی بگم یه كم قوه فضولیم گل كرد و برام جالب شد كه این مطلب رو پیگیری كنم تا ببینم آخرش چی میشه ...
آخ كه چقدر دلم لك زده بود برای یه فضولی گنده و جالب برای همین اون روز به همه بچه ها گفتم كارهاتون رو یه روز جلو بندازین و یه تلاش سه چهار ساعته وحشتناك این كار رو برام میسر كرد.
حالا من مونده بودم و یه دنیا فضولی كه داشت منو می كشت شاید باورتون نشه مساله این دختره داشت داغونم می كرد خیلی برام مهم بود كه بدونم چی شده و چرا اطرافیانش دارن اینطوری حرف می زنن...!!؟
از همون لحظه ذره بین فضولی من رو دخترك بیچاره زوم كرد و مثل هر آدم فضولی بیشتر از همه مواظب كارهاش بودم ...
چادر سر كرده بود اما انگار تا حالا تو عمرش اسم چادر رو هم نشنیده بود و شاید چه جوری بگم اصلا نمی دونست چه طوری باید نوشت چادر عجیب بود برام كه یه بار از روحانی كاروان پرسیده بود من چه جوری باید نماز بخونم و چی كار باید بكنم موقع نماز!!؟
حالا شما خودتون رو بذارین جای من ... تو بهشت باشین و ببینین به قول خودتون یه نفر اومده و نماز نمی خونه !! واقعا برام عجیب بود آدم بیاد مدینه و نماز بلد نباشه این یعنی چه ...؟!!
البته به كرامت اهل بیت علیهم السلام شك نداشتما از این مطلب متعجب بودم كه این بنده خدا اینجا چی كار می كنه ...؟ چرا اومده؟ برای چی دعوتش كردن؟ این همه آدم كه دوست دارن بیان و نتونستن ... چرا این دختر با این قیافه و سر وضعش ... آخه نمی دونین روز اول كه اومده بود آره حالا داره یادم میاد روز اول انگار اومده پیك نیك توی مثلا پارك جمشیدیه تهران یه وضعی اومده بود كه ببخشینا انگار ... بگذریم.
ما آدما متاسفانه خیلی زود درباره آدما تصمیم می گیریم ولی واقعا مثل این می مونه كه شما برین عروسی لباس سیاه بپوشین یا برین عزا لباس عروسی بپوشین واسه همین خیلی تعجب منو برانگیخت نمی دونم هرچی بود برای همه عجیب بود ...
درهر صورت اون شب كارم رو سبك كردم وقتی داشت می رفت تو آسانسور گفتم: آبجی می تونم یه چند دقیقه وقتتون رو بگیرم!!؟
-
خواهش می كنم ... بفرمایین
با چشماش داشت التماس می كرد ازم كه ای كاش زودتر ازم دعوت می كردی داشت خدا رو شكر می كرد كه می تونه برای یكی حرف بزنه یكی آدم حسابش كرده ...
هنوز نشسته بود كه گفت: می دونم حتما می خوای بپرسی منو چه به این كارا ...
وقتی این حرف رو زد انگار یه سال تو كارم جلو افتادم داشتم كلی صغرا كبرا می كردم چه جوری بهش بگم من هم كه حالا آمپر فضولیم به سقف رسیده بود با ولع تموم گفتم آره آره ...
دیگه به من فرصت نداد و گفت: پس تا آخرش گوش كنین و وسط حرفم نپرین بذارین همه حرفامو بزنم و درحالی كه تاییدیه منو با تكون دادن سرم گرفت دیگه نتونست خودشو نگه داره زد زیر گریه ...
می دونین چیه شاید براتون عجیب باشه یه دختری كه مثل دخترای ... اومده بود اینجا یه دفعه حالش بد بشه و چادر سرش كنه و تازه بلد هم نیست چه جوری نماز بخونه و خیلی حرفای دیگه ؛ اما اون طرف قضیه رو نمی دونین كه اگه براتون گفتم تا روز رفتنم خواهش می كنم هیچی به كسی نگین و باز هم تاییدیه منو با تكون دادن سرم گرفت و این بار با اطمینان بیشتری گفت: من تك دختر یه خانواده بسیار مرفه هستم كه شاید باورتون نشه پول تو جیبی روزانه من 50 هزار تومنه ...!
اون روز تو دانشگاه یكی از بچه های كلاس كه خیلی ازش بدم می اومد خیلی بی مقدمه گفت اسمت رو نوشتم بریم زیارت خونه خدا ... و من كه خیلی خنده م گرفته بود در كمال خونسردی بی توجهی گفتم باشه اشكالی نداره یه بار هم بیایم قبر خدا رو زیارت كنیم مگه چی میشه...!؟
تازه به خودم هم می گفتم مگه میشه خدا این همه آدم به قول خودشون خوب رو ول كنه بیاد سراغ من ؟!!
اما در كمال ناباوری دیدم اسمم در اومده سرتون رو درد نیارم روز اول كه اومدم تو هتل سعی كردم با تیپی كه زدم سعی كردم توجه همه خدام رو به خودم جلب كنم و از قول خودم این كار رو هم كردم ... اون روز تا دلتون بخواد تو شهر مدینه گشتم و تا تونستم خودنمایی كردم بدون اینكه فكر كنم كجا هستم.
اون شب با خستگی تموم رفتم كه بخوابم خسته خسته بودم چشمامو كه بستن دیدم منو انداختن تو آتیش و دارن می سوزونن هرچی داد زدم كسی به دادم نرسید خیلی ترسیده بودم نفس نفس می زدم ... نفسم بالا نمی اومد ... خودم قشنگ احساس كردم دارم جون می دم ... اما یه دفعه یه بوی عجیبی كل فضای اونجا رو گرفت آتیشا خاموش شد و از میون شعله های آتیش گل بود كه از توی خاكا بیرون می زد یه دفعه تموم آتیش به گلستون تبدیل شد.
به اینجا كه رسید خیلی گریه كرد طوری كه به هق هق افتاد و تو گریه هاش یه دفعه برگشت و گفت: حاج آقا قول می دی دعام كنی اگه قول بدی من همه داستانم رو تعریف كنم و باز هم تكونهای مكرر سر من بود كه قرارداد مونو امضا كرد...
حاجی شاید نتونم به راحتی بگم ولی بارها تو تهران با فامیل رفته بودم گشت و گذار و چه كارهایی كه نكرده بودم ... ای كاش این اتفاق اینجا نمی افتاد ای كاش این خواب رو تو ایران می دیدم ای كاش خدا منو قبل از اینكه بیاره مدینه تو ایران تكونم می داد و می آورد الان كه من خجالت زده حضرت زهرا سلام الله علیها شدم چه فایده داره و باز هم گریه راه صحبت كردنش رو گرفت.
بعد در حالی كه داشت اشكای چشماشو پاك می كرد گفت: حاجی دیدم وسط گلستون یه خانومی داره لنگون لنگون و خیلی به سختی خودش رو جلو می كشه و میاد طرفم ... وقتی بهم رسید از بوی عطر وجودش مست مست شدم همه دردام یادم رفت صورتش رو نمی دیدم ولی صداش رو می شنیدم گوشه چادرش رو كنار زد یه لباس سفید پوشیده بود كه قطرات تازه خون اونو كثیف كرده بود؛
درحالی كه صداش می لرزید گفت: دیدی با من چی كار كردی..!!؟ و دخترك بیچاره دوباره ضجه زد...
حال عجیبی داشت طوری كه منو هم تحت تاثیر گذاشت اشكمو در آورد و یه چند دقیقه با هم گریه كردیم بعد یه جمله گفت كه خیلی منو تكون داد ...
حاجی می دونی چرا اون روز حالم به هم خود و من كه دیگه داشتم از فضولی می مردم با ولع تموم گفتم نه تو رو خدا برام بگو و بعد درحالی كه سعی می كرد حرفش رو بخوره گفت: بگذریم در هر صورت اون شب تو خواب اون خانم مجلله به من گفت دخترم اینجا خونه منه دوست ندارم دخترم تو خونه من كار بد بكنه و همچنین این دخترم رو با صلابت می گفت كه تو دلم رو خالی كرد داشتم می مردم اومد جلو و دستی به سرم كشید و گفت دیگه نبینم فلان كارارو بكنی و چیزی گفت كه فقط من می دونستم و خدای خودم ...
دستاش بوی عجیبی می داد و آهنگ صداش خیلی نافذ بود وقتی از خواب بیدار شدم همه وجودم عرق كرده بود اما صورتم بوی عطر دستاشو می داد به اینجا كه رسید دیگه نتونست ادامه بده و خداحافظی نكرده رفت و دیگه ندیدمش ...
هنوز كه هنوزه نمی دونم چی دیده بود كه حالش بد شده بود اما خب من اون روز خودم می شنیدم كه هی صدا می زد یا فاطمه مادرجون منو تنها نذار خواهش می كنم و گریه می كرد و می لرزید...
بعدها فهمیدم اسم اون دختر ركسانا نبوده اسمش زینب السادات بوده كه به خاطر كلاس اسمش رو گذاشته بود ركسانا ...



[ شنبه 1393/09/1 ] [ 09:29 قبل از ظهر ] [ محمود ذوالفقارزاده ] [ نظرات() ]

کنترل کردن خشم و عصبانیت
روزی مردی در برابر امام سجّاد علیه السلام ایستاد و حرف تندی به او گفت؛ اما حضرت جوابش را نداد تا آن مرد رفت. امام علیه السلام به افرادی که آنجا نشسته بودند فرمود: دوست دارم که همراه من بیابید و جواب من را بشنوید. امام و همراهانش به راه افتادند و امام این آیه را می خواند: «کسانی که خشم خودشان را فرو ببرند واز مردم گذشت کنند، خدا آنان را دوست دارد. وقتی به خانه او رسیدند، امام فرمود به او بگویید که علی بن الحسین علیه السلام آمده. آن مرد منتظر دعوا بود. فکر می کرد امام برای تلافی آمده؛ ولی وقتی در برابر امام قرار گرفت، امام فرمود: «ای مرد! آنچه که چندی پیش به من گفتی اگر در من هست، خدا مرا بیامرزد؛ ولی اگر چیزی که گفتی در من نیست، خدا تو را بیامرزد. وقتی آن مرد این حرکت امام را دید از حرف هایی که به آن امام عزیز گفته بود شرمنده شد و گفت: «چیزی که در تو نبود به تو گفتم و من به آن حرف ها سزاوارترم.

[ چهارشنبه 1393/08/28 ] [ 07:47 قبل از ظهر ] [ محمود ذوالفقارزاده ] [ نظرات() ]

شهادت امام سجاد (علیه السلام) وزندیگینامه ایشان در یك نگاه






امام سجاد در یك نگاه

نام :على
القاب معروف: سجاد، زین العابدین
پدر و مادر :امام حسین ، ام ولد (اسامی متعددی برای مادر امام سجاد ذکر شده است از جمله: شهربانو، شاه زنان، غزاله، سلافه و ...)
وقت و محل تولد :روز پنج شعبان سال 38 هجرى (یا 15 جمادى الاولى همان سال ) در مدینه
وقت و محل شهادت :در 12 یا 25 محرم سال 95 هجرى در مدینه به تحریك هشام بن عبدالملك ، مسموم شده ودر سن حدود 57 سالگى به شهادت رسید.
مرقد شریف :در مدینه در قبرستان بقیع
دوران زندگى :در دو بخش:
1 - 22 سال با پدر
2 - 35 سال عصر امامت خود طاغوتهاى زمان : 9 نفر از یزید تا هشام بن عبدالملك (دهمین خلیفه اموى )




[ چهارشنبه 1393/08/28 ] [ 07:42 قبل از ظهر ] [ محمود ذوالفقارزاده ] [ نظرات() ]

آخرین شب عزاداری محرم ۱۴۳۶ در حسینیه امام خمینی با مداحی میثم مطیعی و حضور آیت الله العظمی خامنه ای
[]

[ سه شنبه 1393/08/20 ] [ 08:25 قبل از ظهر ] [ محمود ذوالفقارزاده ] [ نظرات() ]

امام حسین (ع) در یك نگاه



نام :حسین (ع)
لقب معروف :سیدالشهداء
كنیه :اباعبدالله
پدر ومادر:امام على ( ع) و فاطمه (س )
وقت و محل تولد :سوم شعبان سال 4 هجرت در مدینه
وقت و محل شهادت :روز عاشوراى سال 61 ه‍ق در كربلا در سن 57 سالگى
مرقد شریف : در كربلا
دوران زندگى :در چهار بخش ؛
1 - عصر رسول خدا (ص) (حدود 6 سال )
2 - دوران ملازمت با پدر (حدود 30 سال )
3 - ملازمت با برادرش امام حسین (ع ) (حدود ده سال )
4 - مدت امامت : ده سال



[ چهارشنبه 1393/08/7 ] [ 08:21 قبل از ظهر ] [ محمود ذوالفقارزاده ] [ نظرات() ]

امروز جمعه است...

امروز جمعه نیست...

آقای من..
قرار نیست فقط غروبهای پنجشنبه تا غروب جمعه
سراغت را بگیریم..
قرار نیست فقط جمعه ها انتظار ظهورت را بکشیم..
آری..
شنبه هم میشود از دوریت ناله سر داد..
یکشنبه هم میشود انتظارت را کشید..
دوشنبه هم میشود دنبال گمشده گشت..
سه شنبه هم میشود با آقا درد دل کرد..
چهارشنبه هم میشود به خاطر آقا گناه نکرد..
یا بن الحسن
دوریت درد بی درمان است
ای پسر فاطمه
امروز جمعه نیست اما دلم برایت تنگ است

..



[ چهارشنبه 1393/05/15 ] [ 08:19 قبل از ظهر ] [ محمود ذوالفقارزاده ] [ نظرات() ]

عید سعید فطر

عید سعید فطر

عید فطر یكى از دو عید بزرگ در سنت اسلامى است كه درباره آن احادیث و روایات بیشمار وارد شده است. مسلمانان روزه دار كه ماه رمضان را به روزه دارى به پا داشته و از خوردن و آشامیدن و بسیارى از كارهاى مباح دیگر امتناع ورزیده اند، اكنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستین روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند می طلبند، اجر و پاداشى كه خود خداوند به آنان وعده داده است.

امیرالمؤمنین على(علیه السلام) در یكى از اعیاد فطر خطبه‏ اى خوانده ‏اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بیم داده‏اند.

خطب امیرالمومنین على بن ابى طالب علیه السلام یوم الفطر فقال:

ایها الناس! ان یومكم هذا یوم یثاب فیه المحسنون و یخسر فیه المبطلون و هو اشبه بیوم قیامكم، فاذكروا بخروجكم من منازلكم الى مصلاكم خروجكم من الاجداث الى ربكم و اذكروا بوقوفكم فى مصلاكم و وقوفكم بین یدى ربكم، و اذكروا برجوعكم الى منازلكم، رجوعكم الى منازلكم فى الجنه.

عباد الله! ان ادنى ما للصائمین و الصائمات ان ینادیهم ملك فى آخر یوم من شهر رمضان، ابشروا عباد الله فقد غفر لكم ما سلف من ذنوبكم فانظروا كیف تكونون فیما تستانفون (1)

اى مردم! این روز شما روزى است كه نیكوكاران در آن پاداش مى‏گیرند و زیانكاران و تبهكاران در آن مایوس و نا امید مى‏گردند و این شباهتى زیاد به روز قیامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جایگاه نماز عید شدن به یاد آورید خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوى پروردگار، و با ایستادن در جایگاه نماز به یاد آورید ایستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت‏به سوى منازل خود، متذكر شوید بازگشتتان را به سوى منازلتان در بهشت‏برین، اى بندگان خدا، كمترین چیزى كه به زنان و مردان روزه‏دار داده مى‏شود این است كه فرشته‏اى در آخرین روز ماه رمضان به آنان ندا میدهد و میگوید:

هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته‏تان آمرزیده شد، پس به فكر آینده خویش باشید كه چگونه بقیه ایام را بگذرانید

عارف وارسته ملكى تبریزى درباره عید فطر آورده است: «عید فطر روزى است كه خداوند آن را از میان دیگر روزها بر گزیده است و ویژه هدیه بخشیدن و جایزه دادن به بندگان خویش ساخته و آنان را اجازه داده است تا در این روز نزد حضرت او گرد آیند و بر خوان كرم او بنشینند و ادب بندگى بجاى آرند، چشم امید به درگاه او دوزند و از خطاهاى خویش پوزش خواهند، نیازهاى خویش به نزد او آرند و آرزوهاى خویش از او خواهند ونیز آنان را وعده و مژده داده است كه هر نیازى به او آرند، بر آوره و بیش از آنچه چشم دارند به آنان ببخشند و از مهربانى و بنده‏نوازى، بخشایش و كارسازى در حق آنان روا دارد كه گمان نیز نمى‏برند.» (2)

روز اول ماه شوال را بدین سبب عید فطر خوانده‏اند كه در این روز، امر امساك و صوم از خوردن و آشامیدن برداشته شده و رخصت داده شد كه مؤمنان در روز افطار كنند و روزه خود را بشكنند فطر و فطر و فطور به معناى خوردن و آشامیدن، ابتداى خوردن و آشامیدن است و نیز گفته شده است كه به معناى آغاز خوردن و آشامیدن است پس از مدتى از نخوردن و نیاشامیدن. ابتداى خوردن و آشامیدن را افطار مى‏نامند و از این رو است كه پس از اتمام روز و هنگامى كه مغرب شرعى در روزهاى ماه رمضان، شروع مى‏شود انسان افطار مى‏كند یعنى اجازه خوردن پس از امساك از خوردن به او داده مى‏شود.



[ شنبه 1393/05/4 ] [ 12:20 بعد از ظهر ] [ محمود ذوالفقارزاده ] [ نظرات() ]

عید سعید فطر

عید سعید فطر

عید فطر یكى از دو عید بزرگ در سنت اسلامى است كه درباره آن احادیث و روایات بیشمار وارد شده است. مسلمانان روزه دار كه ماه رمضان را به روزه دارى به پا داشته و از خوردن و آشامیدن و بسیارى از كارهاى مباح دیگر امتناع ورزیده اند، اكنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستین روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند می طلبند، اجر و پاداشى كه خود خداوند به آنان وعده داده است.

امیرالمؤمنین على(علیه السلام) در یكى از اعیاد فطر خطبه‏ اى خوانده ‏اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بیم داده‏اند.

خطب امیرالمومنین على بن ابى طالب علیه السلام یوم الفطر فقال:

ایها الناس! ان یومكم هذا یوم یثاب فیه المحسنون و یخسر فیه المبطلون و هو اشبه بیوم قیامكم، فاذكروا بخروجكم من منازلكم الى مصلاكم خروجكم من الاجداث الى ربكم و اذكروا بوقوفكم فى مصلاكم و وقوفكم بین یدى ربكم، و اذكروا برجوعكم الى منازلكم، رجوعكم الى منازلكم فى الجنه.

عباد الله! ان ادنى ما للصائمین و الصائمات ان ینادیهم ملك فى آخر یوم من شهر رمضان، ابشروا عباد الله فقد غفر لكم ما سلف من ذنوبكم فانظروا كیف تكونون فیما تستانفون (1)

اى مردم! این روز شما روزى است كه نیكوكاران در آن پاداش مى‏گیرند و زیانكاران و تبهكاران در آن مایوس و نا امید مى‏گردند و این شباهتى زیاد به روز قیامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جایگاه نماز عید شدن به یاد آورید خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوى پروردگار، و با ایستادن در جایگاه نماز به یاد آورید ایستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت‏به سوى منازل خود، متذكر شوید بازگشتتان را به سوى منازلتان در بهشت‏برین، اى بندگان خدا، كمترین چیزى كه به زنان و مردان روزه‏دار داده مى‏شود این است كه فرشته‏اى در آخرین روز ماه رمضان به آنان ندا میدهد و میگوید:

هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته‏تان آمرزیده شد، پس به فكر آینده خویش باشید كه چگونه بقیه ایام را بگذرانید

عارف وارسته ملكى تبریزى درباره عید فطر آورده است: «عید فطر روزى است كه خداوند آن را از میان دیگر روزها بر گزیده است و ویژه هدیه بخشیدن و جایزه دادن به بندگان خویش ساخته و آنان را اجازه داده است تا در این روز نزد حضرت او گرد آیند و بر خوان كرم او بنشینند و ادب بندگى بجاى آرند، چشم امید به درگاه او دوزند و از خطاهاى خویش پوزش خواهند، نیازهاى خویش به نزد او آرند و آرزوهاى خویش از او خواهند ونیز آنان را وعده و مژده داده است كه هر نیازى به او آرند، بر آوره و بیش از آنچه چشم دارند به آنان ببخشند و از مهربانى و بنده‏نوازى، بخشایش و كارسازى در حق آنان روا دارد كه گمان نیز نمى‏برند.» (2)

روز اول ماه شوال را بدین سبب عید فطر خوانده‏اند كه در این روز، امر امساك و صوم از خوردن و آشامیدن برداشته شده و رخصت داده شد كه مؤمنان در روز افطار كنند و روزه خود را بشكنند فطر و فطر و فطور به معناى خوردن و آشامیدن، ابتداى خوردن و آشامیدن است و نیز گفته شده است كه به معناى آغاز خوردن و آشامیدن است پس از مدتى از نخوردن و نیاشامیدن. ابتداى خوردن و آشامیدن را افطار مى‏نامند و از این رو است كه پس از اتمام روز و هنگامى كه مغرب شرعى در روزهاى ماه رمضان، شروع مى‏شود انسان افطار مى‏كند یعنى اجازه خوردن پس از امساك از خوردن به او داده مى‏شود.



[ شنبه 1393/05/4 ] [ 12:20 بعد از ظهر ] [ محمود ذوالفقارزاده ] [ نظرات() ]

دانستنیهایی درباره شب قدر

دانستنیهایی درباره شب قدر

1- آیا می دانید شب قدر تنها یک شب از سال است که سرنوشت یکسال همه ما در آن شب مشخص می شود. آن شب یک شب خاص و عجیب است و برای ما خیلی خوبیها به همراه دارد. در آن شب هر دعایی ممکن است مستجاب شود. آدم احساس می کند در آن شب خدا به زمین خیلی نزدیک تر می شود و دیگر از دست هیچ کس ناراحت نیست.

 

2- آیا می دانید که در آن شب، آن قدر فرشته به زمین می آید که دیگر جایی بدون فرشته باقی نمی ماند. آن شب تمام فاصله بین آسمان و زمین ، مثل خیابانی پر ترافیک می شود که دائما فرشته ها از آن رد می شوند و هی به زمین می آیند و به آسمان می روند و این وضعیت تا صبح ادامه دارد.

در شب قدر فرشته ی بزرگی به نام روح هم به زمین می آید و کارهای مهمی انجام میدهد.در آن شب فرشته ها همه به خدمت امام زمان می رسند و پرونده های آدمها را به امام زمان می دهند. امام زمان می تواند ما را در پناه خودش قرار دهد و از عذابی که خودمان با گناهان برای خودمان ایجاد کرده ایم نجات دهد. پس باید در آن شب همواره به یاد امام زمان باشیم و به او پناه ببریم.

 

3- آیا می دانید شب قدر یک شب است که برابر با هزار ماه است و هر کار خوب در آن ،مانند کارهای خوبی است که مردم در هزار ماه دیگر انجام دهند. مثلا پاداش یک نماز مستحبی در شب قدر برابر با جایزه هفتاد شب نماز مستحبی خواندن در شبهای دیگر است.  (روضه الواعظین، ج 2،ص 338(

 

4- آیا می دانید احیای شب قدر یعنی اینکه در شب قدر تا می توانیم عبادت و دعا کنیم و سعی کنیم اعمال مستحبی آن شب را انجام دهیم تا بیشترین وبهترین جایزه های آن شب نصیبمان شود. البته شب قدر تنها از غروب تا سحر نیست بلکه از ابتدای صبح آن روز تا سحر فردا را شامل می شود. بنابراین از صبح تا پایان آن روز برای عبادت و دعا فرصت هست و نباید منتظر شب شدن باشیم.(امالی شیخ صدوق،ص654)

 

5- آیا می دانید تاریخ دقیق شب قدر معلوم نیست . یعنی هیچ کس نمی داند آن شب دقیقا کدام یک از شبهای ماه رمضان است. شاید فکر کنید قبلا تاریخ آن مشخص بوده و بعدا در زمان غیبت امام زمان، تاریخ آن گم شده است. اما این فکر اشتباهی است . زیرا حتی پیامبر خدا هم تاریخ دقیق آن را نمی دانستند. (ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص: 65)

البته در روایات آمده است که احتمال دارد آن شب یکی از سه شب نوزدهم ، بیست و یکم یا بیست و سوم ماه رمضان باشد. احتمال شب بیست و سوم بیشتر است.

 



[ چهارشنبه 1393/04/25 ] [ 10:01 قبل از ظهر ] [ محمود ذوالفقارزاده ] [ نظرات() ]

رمز بسم الله...

رمز بسم الله...

گویند مردی بود منافق اما زنی داشت مومن و متدین. این زن تمام کارهایش را با بسم الله"آغاز می کرد. شوهرش از توسل جستن او به این نام مبارک بسیار غضبناک می شد و سعی می کرد که او را از این عادت منصرف کند. روزی کیسه ای پر از طلا به زن داد تا آن را به عنوان امانت نکه دارد زن آن را گرفت و با گفتن " بسم الله الرحمن الرحیم" در پارچه ای پیچید و با " بسم الله " آن رادر گوشه ای از خانه پنهان کرد، شوهرش مخفیانه آن طلا را دزدید و به دریا انداخت تا همسرش را محکوم و خجالت زده کند و "بسم الله" را بی ارزش جلوه دهد.

   وی بعد از این کار به مغازه خود رفت. در بین روز صیادی دو ماهی را برای فروش آورد آن مرد ماهی ها را خرید و به منزل فرستاد تا زنش آن را برای نهار آماده سازد.زن وقتی شکم یکی از آن دو ماهی را پاره کرد دید همان کیسه طلا که پنهان کرده بود درون شکم یکی از ماهی هاست آن را برداشتو با گفتن "بسم الله" در مکان اول خود گذاشت.شوهر به خانه برگشت و کیسه زر را طلب کرد. زن مومنه فورا با گفتن "بسم الله" از جای برخاست و کیسه زر را آورد شوهرش خیلی تعجب کرد و سجده شکر الهی را به جا آورد و از جمله مومنین و متقین گردید



[ یکشنبه 1393/03/11 ] [ 05:31 بعد از ظهر ] [ محمود ذوالفقارزاده ] [ نظرات() ]

.: تعداد کل صفحات 3 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ]